مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
204
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
خرد نيازمند ورزيدگى و بازشناخت و شنيدن و آزمودن است و ديگر هيچ . اگر صاحب كاملترين خردها و هوشيارترين ايشان ، در خردسالى ، از مردم دور نگه داشته شود چندان كه از هيچ كس هيچ چيز نشنود تا آنگاه كه بالغ شود و دريابد كه بر استخراج علم فلسفه و هندسه و طب و تنجيم [ 1 ] و ديگر دانشها تواناست ، چنين كارى موهوم است . پس اينها همه خود برهانى است بر اينكه خرد به تنهايى بسنده نيست و ناگزير آموزگار و شناساننده و راهنمون و يادآورى لازم است و روا نيست كه علم به اين چيزها از طريق الهام ضرورة حاصل شود ، زيرا نمونههاى آن را ما هرگز نديدهايم و استخراج و استنباط همه اينها ، بىهيچ مقدمه و اصلى پيشين ، امكانپذير نيست . حال اگر گفته شود كه اگر بارى تعالى صلاح آفريدگان خويش مىخواست و بخل نمىورزيد و ناتوان نيز نبود ، و چارهگرى و تكلّف در كارش نبود ، چرا همهء آفريدگان خويش را پيامبر نكرد و علم بديشان الهام نكرد تا از پيامبران بىنياز باشند ؟ يا مىتوانست طبع ايشان را به گونهاى بيافريند كه از تخطى به سوى امور ممنوعه بازداشته شوند . در پاسخ گفته خواهد شد كه اگر چنين كرده بود آنان را در سراى آزمون قرار نداده بود و در معرض شرف ثواب نگذارده بود . و اين سخن شبيه گفتار كسانى است كه مىگويند چرا خداى تعالى اسقاط تكليف از بندگان نكرد و از آغاز ايشان را در بهشت جاى نداد . و اين باب تجوير و تعديل است و ما اين كتاب را ، براى چنين مباحثى ننگاشتهايم . امّا اگر خداى تعالى چنين كرده بود ، فرمان فرمان او بود و چون نكرده است مىپرسيم كه آيا بد كرده است يا نادانى ورزيده يا ناتوان بوده است ؟ و اين خود ، نقض توحيد و ابطال دين است . پس بازگشت سخن به توحيد خواهد بود . و پيش از اين مقرر گرديد كه وى عادل است و حكيم و در كار بندگان خويش جز به مصلحت و سود ايشان رفتار نمىكند و اگر همهء بندگان خويش را پيامبران كرده بود ناگزير بايستى ميانهء ايشان از نظر بخشيدن فضل و عقل و جاه و مال و نيرو ، يكسان رفتار مىكرد و اگر چنين كرده بود فضل رفتار او و نيروى او شناخته نمىشد و با اسقاط موجبات شكر و سپاس و مباح كردن كارهاى زشت و نكوهيده ، جايى براى سپاس و شكر او باقى نمىماند و اين كارى است كه نزد خرد زشت است . پس نشان دهندهء اين است كه روا نيست آفريدگان در حال و مال و پيامبرى ، يكسان باشند . حال اگر در امر رسالت طعنه زنند كه مايهء خونريزى و دستور ذبح حيوانات و آزار مردم است ، [ بايد گفت كه ] خرد هيچ يك از اينها را رد نمىكند اگر نوعى مصلحت در
--> [ 1 ] اصل : التنجّم